سيد محمد باقر برقعى

735

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چاپ رسيد . پرتو در مدّت زندگى مجرد زيست و تأهلى اختيار نكرد و از نظر علاقه‌اى كه به زادگاه خود داشت ، طبق وصيتش در كاشان در محلى كه ملا محسن فيض در آنجا مدفون است ، به خاك سپرده شد . وى در مهر ماه سال 1348 چشم از جهان فروبست . بيمار عشق عزم بازار طلب دارم دل‌وجان مىفروشم * مىخرم جنس گران ، كالاى ارزان مىفروشم آن خريدارى كه من مىجويم ار آيد به‌سويم * مىخرم ايمايى از وى ، دين و ايمان مىفروشم گر بريزد بر بساطم ذرّه‌اى از خاك پايش * خاك رى را مىخرم كحل صفاهان مىفروشم هستى خود مىدهم در قيمت يك تار مويش * چونكه او رد شد ، پياپى رشتهء جان مىفروشم سايهء سروقدش هرجا فتد ، آن سرزمين را * مىخرم وز دست ديگر باغ رضوان مىفروشم « پرتوا » نرخ سخن هرچند بشكسته‌ست اكنون * من به تحسين سخن‌سنجان دوچندان مىفروشم سايهء ديوار بىسبب هرگز نمىگردد كسى يار كسى * يار بسيار است تا گرم است بازار كسى تا توانى سايهء ديوار خود را بيش كن * تا نگردى سايه‌جوى پاى ديوار كسى بر مشام خلق گل شو در گلستان جهان * ور ندانى گشت گل ، بارى مشو خار كسى پرتو خورشيد يكسان است بر گيتى مباش * بهر نفع ديگرى در فكر آزار كسى مردمى را بارى از دوش رفيقان بارگير * ور نمىگيرى ، نبايد بود سربار كسى آنچه من كردم طلب از دوست بهر خير اوست * ور نه « پرتو » نيست در معنى طلبكار كسى